هوالمعشوق
عصر روز مبعث و غروب ماه رجب تنها شدم، گفتم بهترین کار شاید نوشتن باشه و صفحه مدیریت بلاگ رو باز کردم و دارم آنلاین می نویسم، اولین باره که دارم حرفهام به خودم رو می نویسم تو وبلاگ، حرفهایی که شاید تاحالا صدها بار نوشتم و حتی چند دفتر شده، هزار موضوع تو ذهن آشفته من هست و الان دارم اونها رو شخم می زنم، راستی نشانه ایمان چیه، برخی فکر می کنن هر کی ریش داره یا هر کی چادر سرش میکنه ایمان هم داره، در واقع این فرهنگ غلطیه که متاسفانه تو جامعه ما جا افتاده و به محض اینکه یه مرد با ریش رو می بینیم یا یه خانم با چادر رو مشاهده می کنیم از اون توقع پیامبری داریم یا حداقل باید زاده پیامبر باشه، بارها دیدم تو کوچه و خیابون وقتی افراد با این تیپ خطایی می کنن بهشون میگن شما چرا؟ ولی واقعا این تفکر درسته، حرف من اینه که اسلام دستوراتی داره که هر یک از ما با درکی که از اون داریم بهشون عمل میکنیم، این دستورات که در کل به سه قسمت اخلاق، احکام و اصول تقسیم میشه در واقع راهکاریه که از طرف خدا و به واسطه اولیای او به دست ما رسیده و البته انسانها هم هر یک با عقل و درکی که دارن به آنها عمل می کنن برخی پایبند شعائر هستند و بیشتر به ظواهر می پردازند و برخی بر عکس معتقدند که باید به باطن پرداخت و البته به نظر حقیر هر دو را باید ساخت، اما چرا با دیدن ظاهر ما تصور باطن را هم میکنیم، چرا وقتی ظاهر خوب می بینیم در ذهن ما نتیجه باطن خوب گرفته می شود، این یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی در جامعه اسلامی است که منشا بسیاری از گرفتاریهای ما هم هست، بارها دیده ام که دوستی سرش کلاه رفته به واسطه یکی از همین افراد ظاهر الصلوه یا دوستی در ازدواج شکست خورده به همین دلیل، در کل به نظرم هر انسانی در تمام وظایفی که دارد در اسلام به سختی می تواند به تمام آنها عمل کند و اگر کسی عمل کند که ولی خدا می شود و قلیل من عبادی الشکور و پر واضح است که باریتعالی فرموده اند که اکثرهم لایعقلون و اکثرهم را چه چیزها که نفرموده اند، باید دقت کنیم که هر شخصی هر عملی که انجام می دهد، اگر با عقیده به خدا باشد که وظیفه است و نباید در دنیا از بندگان خدا توقعی داشته باشد و اگر هم بدون عقیده انجام می دهد که منافق است و ریا کار، ما باید با فرهنگ سازی مردمی این تفکر غلط را نابود کنیم که برخی به خاطر ظاهری که دارند در ذهن ما امتیاز داشته باشند، اگرنماز خوانده شود، اگر روزه گرفته شود، اگر خمس داده شود، اگر دروغ گفته نشود، اگر تهمت نزنیم، اگر زنا نکنیم، اگر هزاران باید و نباید را در نظر بگیریم، تازه اول راهیم، کاری نکرده ایم، باید اولیای خدا را الگو کنیم، تا مغرور اعمالمان نشویم، پیامبر اسلام چهل سال خون دل خورد تازه مبعوث شد، بعد از تازه امتحانات الهی شروع شد، قبل از بعثت چه رنج ها کشید و بعد از آن چه محنت ها برد،به واقع حرف و سخنش راحت است که او را دیوانه خواندند و شا عرش نامیدند، حرف و سخنش راحت است که او را ساحر خواندند و زباله بر سر و رویش ریختند، اینها برای ما مثل داستان شده است، اما روزی باید پاسخ بدهیم.
وای از آن روز
آنقدر حرف دارم که تمام نمی شود، اما شما می دانم که حال خواندن را ندارید، چون خود من از شما بدترم از ترس اینکه مطلبم را بخوانم می خواهم آنلاین بنویسم و فرار کنم، مبادا باری مرور کنم.
بگذریم، حرف این بود که ظاهر و باطن در کنار هم ارزشمند هستند و نباید به یکی بسنده کرد، این باید هم برای خود انسان مورد توجه باشد و هم در روابط با دیگران تا به محض دیدن یک ظاهر خوب فکر نکینم باطن او هم خوب است، بگذارید خیالتان را راحت کنم، چندی پیش دوستی داشتم که می گفت به فردی علاقه مند شده وقتی از او سوال کردم که چطور انسانی است، گفت خیلی مومن است، نماز می خواند، و خلاصه از ظاهر او برایم گفت، گفت و گفت من هم خسته شدم، گفتم امتحانش کرده ای گفت آری خسیس هم نیست، فلان چیز را خواستم برایم خرید، مشخص بود حرف مرا نمی گیرد.
گذشت، چند سالی یک روز او را دیدم با چهره ای نالان و درد مند ، انگار تمام دنیایش را آب برده بود، گفتم چه شده، گفت او که چند سال است منتظر ازدواجش بودم، به خانه فلان شخص رفته و فلان کار را کرده و .... گفتم عجب اینطور است و یادآور جریان صحبتهای آن سالها شدم و گریه کرد.
دوستان باید دقت کنیم در روابط خودمان با هم با همه مبادا بیهوده کسی را مومن پنداریم و فردا از ایمان بیزار شویم، مبادا بیهوده شیفته ظواهر کسی شویم و فردا از ظواهر بیزار شویم
اینها همه مقدس هستند، مشکل در تشخیص ماست، هم محاسن مرد مقدس است، هم چادر زن، هم حیا مقدس است ، هم غیرت ، هم صداقت زیبا است هم رشادت ، اما باید قوه تشخیص ریا را از حقیقت داشته باشیم و اگر نداریم ممارست کنیم تا بدست آوریم.
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش بدرآید
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
خدا رحمت است و پیامبر را رحمت للعالمین قرار داده است، هر چه کنیم کم کرده ایم و هر چه نکنیم حسرت می خوریم.
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خورداری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
باید تاریخ اسلام را مرور کنیم و رفتار اولیای خدا را الگو قرار دهیم، آمده است که بعد از فتح مکه یکی از مسلمانان پرچمدار بود و فریاد می زد الیوم یوم الملحمه یعنی امروز روز گوشت است، یعنی همه را می کشیم، پیامبر به علی علیه السلام دستور داد پرچم را از او بگیر، و او وقتی پرچم را گرفت می فرمود الیوم یوم المرحمه امروز روز رحمت است.
سید الشهدا در عصر عاشورا کسانی که برای کشتن او و خانواده اش آمده بودند را موعظه می کرد.
ما چه میکنیم، من که اصلا کار مفیدی انجام نمی دهم، هرکسی که شکل من نباشه وای وای چه آدم بدیه، هرکی شکل من باشه، به به چه آدم خوبیه، پیامبر مبعوث شد تا تبعیض رو نابود کنه، تبعیض به هرشکلی که باشه خیلی بده، ما همه باید با هم باشیم و در کنار هم به سمت هدف والا حرکت کنیم که همون ظهور امام عصر است، ما باید زمینه ظهور حضرت رو ایجاد کنیم، فکر می کنید یاران حضرت چه کسانی هستند، یا ما هستیم یا بچه های ما، که در هر صورتش ما باید تلاش کنیم و مسئولیت بزرگی روی دوش ماست، برخی اطراف کربلا خدمت سید الشهدا رسیدند و گفتند که ما نمی توانیم در معرکه بیاییم و بهانه ها آوردند، حضرت فرمود جایی بروید که ندای هل من ناصر ینصرنی مرا نشنوید.
آیا ما ندای هل من ناصر مولایمان را نمی شنویم، پس در هر صورت ما وظیفه داریم زمینه ساز ظهور حضرت باشیم.
در طلب شمع چو پروانه ایم
در هوس می در میخانه ایم
هر چه شود ما همه بیچاره ایم
جملگی از خود به خود آواره ایم
فی البداهه از وحید رضا
چی بگم دوستان انگار داستان سی سال زندگی رو بخوای بنویسی، مگه میشه، روزهایی که قلبم مثل لاستیکه این مسافر کشای بی پول صاف بوده و مثل برف وسط زمستون سفید تا الان که قلبم مثل لاستیک راننده های جاده چالوس نه تنها سیاهه بلکه زنجیر چرخ بستم سر نخوره
ای بابا اگر دردم یکی بودی چه بودی
فکر کنم دیگه بهتره تمومش کنم چون کار داره به جاهای باریک میکشه
بزار چند بیت که همیشه زمزمه من بوده بنویسم
یادم هست که تو جلسه نقد می خواستم بخونم ولی نمی شد
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من ودل باطل بود
دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید
دنبال حیدر می دوید
از چادرش خون می چکید
شکر خدا زینب ندید
یکی بیاد تو کوچه ها
به مادرم کمک کنه
دست بابام رو باز کنه
اشک حسین رو پاک کنه
و.......
معذرت میخام به خاطر همه چی
+ نوشته شده توسط وحید رضا در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت
18:13 |